الناز من رفتي شيراز
يه روز ظهر ماه رمضون روز دوشنبه بود يادمه ،بهم زنگ زدي گفتي تو منو دوست داري ؟ بهت گفتم خودت چي فكر ميكني؟
اون موقع كلاس دوم بودي
خيلي ميخوامت هر شب و روز تو فكرتم
دوستت دارم
يه روز ظهر ماه رمضون روز دوشنبه بود يادمه ،بهم زنگ زدي گفتي تو منو دوست داري ؟ بهت گفتم خودت چي فكر ميكني؟
اون موقع كلاس دوم بودي
خيلي ميخوامت هر شب و روز تو فكرتم
دوستت دارم
آخرین باری که اومده بود شهرمون دیدمش و یکیو فرستادم تا باهاش صحبت کنه ولی قبول نکرده بود که زنگ بزنه![]()
آخرین باری که اومده بود شهرمون دیدمش و یکیو فرستادم تا باهاش صحبت کنه ولی قبول نکرده بود که زنگ بزنه![]()
سلام هستی من
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.
وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم
می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ توست.
ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست اوردن توست
کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم
...کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی
دیدن یک لحظه فقط یک لحظه
از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم
...کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد
...تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند
...کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم
"رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشای سرخ ببینمت
گلو پرپر میکنم سر مزارت
تاابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای نمناک
پاییزغریب و بی درد اونهمه برگ مگه کم بود؟
گل من رو چراچیدی؟گل من دنیای من بود
گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون
حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
الناز من با تو دیگه این دل من آروم میشه هر چی دارم تو این دلم با یاد تو زنده میشه هر جا میرم تو فکرتم اما تو باور نداری فکر میکنی من خودمو باز زدم به بیخیا لی ببین شب و روزم شده فکر به اون کارهای تو اما تو باور نداری دلم شده عاشق تو همیشه میخوام بدونی آخه چقدر دوست دارم اگه بخوای این دلمو پیش توگرو میزارم